|
|
روز معلم - عکس همکلاسیها |
|
|
عکس دست جمعی مهیار با همکلاسیهاش در روز معلم سال ۸۸ در کلاس سوم مدرسه ی ایوب لاهیجان.
ایستاد از چپ به راست ردیف اول : کیهان - مهیار - معصومه - فاطمه و ردیف دوم از چپ به راست : خانم معلم - زهرا - فاطمه |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:59  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
عکس گدالی |
|
| و این همه عکس من و گدالی و مهیار در ادامه ی مطلب "همسال پدر ، همسان پسر" . | ||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:35  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
مهیار و پایان مأموریت هشت ساله ام در لاهیجان |
|
|
من چند روزی است که ماموریت کاریم در لاهیجان تمام شده و کم کم نگرانی هر شبه ی مهیار برای نبودن من خصوصا در لحظه ی خوابش آن هنگام که چراغها خاموش میشود مطمئنا کم خواهد شد . آخه این ترسو پسر ما هر شب باید در کنار من بخوابد البته بعد از کلی سرو کله مالی به اصطلاح ربش های نداشته ی من و قوربون صدقه ی هم رفتن .
منزل ما با محل کارم تنها سه چهار پله و دو در فاصله دارد یعنی داشت ! ما در خانه ی اداری مینشینیم البته از این به بعدش دیگر موقت است این خانه . برنامه ی بیرون رفتن عصرهای ما تقریباْ هر روز به راست و آن وقت برای جبران کارهای عقب مانده آن کار طاقت فرسای پر استرسم خصوصا آنهائی که برای انجامش نیاز به تفکر دارد تقریباْ بعد از شام یا بعد از آمدن از بیرون با ترفندی به جای رفتن به خانه میرفتم توی اطاق کارم و آن وقت تا پاسی از شب در اطاق کارم . تکرار ین موضوع مهیار و هستی را چنان حساس کرده بود که هر شب سر این موضوع با من درگیر بودند و آن وقت من کمک از مادرشان میخواستم و بعد کلی سر و صدا و جیغ و داد ... امروز که سه روز از تودیع من گذشته هنوز هم مهیار اول مرا به درون خانه میفرستد بعد کفش در میاورد ولی کم کم عادت خواهد کرد که من دیگر نخواهم رفت . چند روزی در حال تفهیم این موضوع به او هستیم که دیگر به اطاق کارم نرود . انگار او اینجا را فقط متعلق به من میداند . نمیخواهد یا نمیتواند بپذیرد که دیگر مرا در جمع همکاران نبیند . همکارانم همیشه در رقابت مهیار با من همکار او بودند و اسامی که خودش با زبان خاصش یاد میکرد . فرصتی شده است این اتفاق تا بیشتر با او بمانم . حوصله ام برخواهد گشت به جائی که بود تا پیش از سال ۸۰ . دو باره او ماهی من میشود و دو باره های بسیاری که با او خواهم داشت و حتما مثل گذشته با نظمی خاص برایتان خواهم نوشت |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  توسط بابای مهیار |
|
||





