|
|
مهر و مکه و مهیار |
|
|
امروز و در دومين روز از مهر 87 پس از حضور چهارتائی مان در مدرسه ی کودکان استثنائی ايوب برای شروع سومین سال تحصيلی مهيار ، کمی ديرتر آمدم به دفترم. پدر یکی از فرزندان سندرم داون لاهیجان که پيشتر چند باری با او هم اندیشی کرده بودم درباره ی شرايط مهیار و نوع مدرسه ، برای تجدید دیدار و به قول خودشان حلالیت شب قدر آمده بودند پيشم . ایشان چند روزی است که از سفر حج آمده اند . چیز عجیبی گفت که درکش برایم خیلی سخت است . من پیشتر شنیده بودم واو امروز تأکيد کرد که معنويت سرزمین حج به گونه ائی است که هر زائری تقريباً همه ی افرادی را که در طول زندگی با آنها سروکاری دارد به يآد ميآورد و انگار فیلم زندگی انسان در آنی تماما از پيش روی او ميگذرد ، اما اينگونه اش را نه . آقای پیامی ميگفت که در اين سفر، بیست و یک بار خانه ی خدا را طواف کرده است . او میگفت آدمهای زيآدی برایش تصوير شده اند در اين سفر اما وضعيت مهیار به گونه ائی دیگر بوده است . هر بار که قصد طواف ميکردم ، تصوير مهيار در پيش روی من بود . در تمام مدت انگار او در جلوی من در دور خانه ی خدا حرکت میکرد و مرا به پيش میخواند و میبرد . مهیار با صورت معصومش و لباسهای زيبايش و گفتار شيرينش . او ميگفت در آن شرايط حتی نام مهیار و من را نيز از خاطر برده بود ولی تصوير مهيار همواره با او بوده است و يک لحظه هم رهایش نميکرد . او امروز آمده بود که اين را به من بگويد و مهيار را بدين واسطه مجدد ببيند ... نميدانم شاید حکمتی باشد رابطه ی مهر و مکه و مهیار را با هم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:12  توسط بابای مهیار |
|
||
|
|
مهیار و یاد گیری دوچرخه سواری |
|
| امروز در دومين روز از مهر ماه سال ۸۷ ما سومین سال تحصيلی مهيار را شروع کرديم . حالا ديگر مهيارم کلاس سومی ست . همه برای همیاریش تا مدرسه رفتیم حتی هستی هم . خاطرات سنگین مهر ۸۵ را دیگر از یاد برده ایم . مهیارم در مدرسه بچه های ويژه ی ايوب روزگار خوبی دارد و من هم از اين شرایط جديد راضیم.تعداد بچه های سندرم داون در این مدرسه زیادند . کوچیک و بزرگ . همه جورشون هستند . کثيری از مادران و تعدادی از پدران امروز مثل ما کرده بودند و البته تعدادی هم هنوز به اين فضا عادت نکرده بودند و بدتر از مهر ۸۵ ما بودند که با بی مهری قلیلی ، اینگونه به يادگار مانده است برايمان. از دوستان مهیار ، جاويد آمده بود . خانم محمدی خواه معلم او اولين سال کاريش را شروع کرده است . برایش از مهیار گفتم و در مقابل از من پرسيد که از مهيآر و او چه انتظاری دارم ، کمی تأمل کردم . سرويسش را نيز هماهنگ کردم . از خانم بلالی نژاد فر ، معلم سال دوم مهيار کمک خواستم برای امسالش . بسیار با محبت پاسخش مثبت بود . | ||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:37  توسط بابای مهیار |
|
||




