تبليغاتX

Image and video hosting by TinyPic سندرم دان - تروزمی 21

مهیار در پیش دبستانی مهد گلها

مهيار ديگه شش ساله شده و امسال قاعدتا بايد ميرفت پيش دبستانی و سال بعد هم کلاس اول. پيش دبستانی رو هم ميشه تو مهد گذروند و هم تو مدرسه که البته بيشتر خانواده های بچه های عادی ترجيح ميدن بچه هاشون اين دوره رو توی مدرسه بگذرونن و اون هم بيشتر به جهت آشنائی بيشتر بچه به محيط مدرسه هست .

مهیار تنها بچه سندرم دان توی لاهیجان هست که اکنون دوساله به مهد بچه های عادی میره . تازه یه جورائی همه دوستش دارند یا حداقل پیش ما اینجوری واگویه میشه . شرايط خاص مهيار بدجوری من و مادرش رو کلافه کرده بود . با خانوم بادلی مدير مهد گلها و تعدادی از دوستان که شرايط مهيار رو ميدونن در مورد اين وضعيت ، مشورت کردم و همشون تقريبا  مهد رو برای پيش دبستانی مهيار پيشنهاد دادن . اونا میگفتن پیشرفت مهیار خیلی خوبه ولی این دلیل نمیشه که مثل بچه های عادی ازش انتظار داشته باشین.

خانوم بادلی ميگفت ، يه مربی جديد آورده که خيلی وارده و اون هم پيشنهاد داد که مهيار پيش دبستانيش رو تو مهد باشه . تازه اون ميگفت شما فکر کنين مهيار در نيمه دوم سال به دنيا اومده که اونوقت سال بعد هم سال مدرسه اش نميشه آخه مهیار در تیر ماه ۷۹ به دنیا اومده. کمی بهش فکر کردم با اين فکر ما دوسال ديگه ميتونيم فرصت داشته باشيم که مهيار رو برای شرايط مدرسه آماده کنيم . من تمام تلاشم اینه که مهیار در مدرسه عمومی و با بچه های عادی درس بخونه .

پیشتر حتما نوشتم که علاوه بر مهد از تابستون مهیار یه معلم خصوصی هم داره که هفته ای دوبار میاد خونه و بهش موارد پیش دبستانی رو یاد میده . خاله مینا که بعدا بیشتر در مورد نحوه کارش مینویسم .

"خاله نحفه "مربی جديد مهيار در مهد گلهاست . خاله نحفه واقعا اونجوری که خانوم بادلی ميگفت سرزنده وشاد و پرمحبته و من فکر ميکنم که مهيار امسال رشد خوبی بکنه . پارسال برامون فقط رفتن مهيار و حضورش در مهد مهم بود و اون هم فقط به اين خاطر که با بچه های عادی باشه و به واقع اجتماعی تر بشه ، ولی امسال واقعا سال مهمیه و بستگی به آينده مهيار داره که در چه نوع مدرسه ای تحصيل بکنه . مدرسه عادی يا مدارس استثنائی . 

من و مادرش تصميم گرفتيم مهيار رو تحت هر شرايطی ديگه هر روز ، اون هم سرساعت ببريم مهد و اين يه هفته اول رو درست عمل کرديم . خاله نحفه هم از وضعيت هفته اول مهيار راضي بود .

ديروز که رفتم دنبال مهيار ، اون داشت بين بچه ها شير توزيع ميکرد و خيلی هم خوشحال بود . تازه خاله نحفه ميگفت" مهيار تو اگه بری ديگه کی بين بچه ها شير توزيع کنه"  .

 

2 نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 15:49  توسط بابای مهیار |